تبلیغات
Glassy Heart - آیینه
 
Glassy Heart
قلب شیشه ای
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : بهناز
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

رو به روی هم قرار گرفتیم .

به جای حرف زدن ،صدات رو روی من بلند میکنی وسعی داری باور های خودت رو به من دیکته کنی.

اعتقاداتم رو قبول نداری و باهاشون کنار نمیای ،من رو قبول نداری و نمیزاری در آرامش وبا حمایت تو راه رو ادامه بدم.

وقتی با هم حرف میزنیم من تو رو میبینم نه خودمو.میبینم که چقدر کوچیکی .چقدر از اهدافت دوری،چقدر از اون چیزی که باید باشی فاصله داری .میبینمت و میدونم آینده من نباید مثل الان تو باشه.

تو توی ذهن خودت بزرگی اما نه به اندازه کافی و تو من رو میبینی که چقدر کوچیکم و چه راهی پیش پا دارم و چه دنیای اون بیرون منتظرمه.تنها چیزی که میدونی اینه که نباید ،نباید،نباید.

من به نباید های تو به چشم بن بست نکاه میکنم .

تو به من به چشم یه اشتباه.

من به تو به چشم یه سد.

تو به من نگاه میکنی و من رو میبینی،یه قطره در برابر دنیا،حقیقت اینه که تو وقتی منو میبینی خودتو نمیبینی،حقیقت اینه که تو خودتم چیزی بیشتر از یه قطره نیستی .

من به تو نگاه میکنم و تورو میبینم ،یه قطره در برابر دنیا،حقیقت اینه که من وقتی تورو میبینم خودمو نیمیبینم،حقیقت اینه که من هم چیزی بیشتر از یه قطره نیستم.

فرق من و تو اینه که تو فرصت تغییر خودت از قطره بودن رو از دست دادی ولی من هنوز یه دنیا برای تجربه کردن دارم،برای قطره نبودن.

روبه روی هم قرار میگیریم ،به جای حرف زدن ،صدات رو روی من بلند میکنی و سعی داری باور های خودتو به من دیکته کنی.

شاید قبل از این که کلمه ای به زبون بیاریم بهتر باشه هر دو جلوی آینه بایستیم و اول خودمون رو ببینیم.





نوع مطلب : دست نوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اشتراک گذاری :

       نظرات
-
بهناز
چهارشنبه 6 شهریور 1392 08:45 ب.ظ
خییییییییلی قشنگ بود بهناز عالیییییی بود خیلی این عقیدتو قشنگ توصیف کردی واقعا متنت رو دوست داشتم مخصوصا شروعش خیلی قشنگ بود قشنگ خوانندرو میبرد تو عمق نوشتت
تو به من به چشم یه اشتباه
من به تو به چشم یه سد
این تیکش رو خییییییییلی دوست داشتم
ادامه بده میخواد ازت کلییییی از این نوشته ها بخونم
بهناز مرسی !من نمونه این نوشته رو توی جلسات آنلاین فنزین خوندم و خیلی داستانش پیچش داشت و اونجا یاد گرفتم که این یه سبک هست .. که هر بار داستان رو از زبون یه نفر بیان میکنن و هر بار یه تیکه به داستان اضافه میشه مثل چه کسی امیر را کشت یا فیلم کافه ستاره !
خواستم برای خودم یه دونش رو بنویسم و جالبه بدونی که بر اساس واقعیت نوشتم!
خیلی خوشحال شدم که خوشت اومده ووویییییی!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر